تبليغاتX
زمزمه های دلتنگی

زمزمه های دلتنگی

دریای غم ساحل ندارد

فراموشم نکن....دوستت دارم بخدا

در آشنایی امروز مینویسم تا در بیگانگی فردا فراموشم نکنی مینویسم که تو تنها مالک قلب

 منی و من و وجودم برده عشق تو هستیم عشق تو کلبه مقصود من است و من زائر عشق تو

 هستم تو صدای تپش قلب منی و من بدون تو مرده ام تو چراغ روشن قلب منی اگر ترکم کنی

 آشیان قلبم برای همیشه تاریک خواهد ماند.......

                                                   

                     

                               خیلی دوستت دارم می بوسمت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 10:8  توسط دختر تنها  | 

به عشق تو زنده ام

 

به عشق تو زنده ا م...

 

عزیزم این قلب کوچکم تنها برای تو می تپد !

این چشمهای بی گناهم برای تو اشک می ریزند و این تن خسته ام به عشق تو زنده است....

به قلب کوچک و گویا شکسته ام عشق بورز که برای تو می تپد.....

خون عاشقی را با محبت هایت در رگهای خشکم بریز و به من جانی تازه ببخش .....

مرا نوازش کن ٬ مرا آرام کن ٬ بیا و به من بگو که مرا دوست میداری ٬

اگر بارها گفته ای باز تکرار کن عزیزم....

مرا از دلتنگی هایم رها کن و همیشه در کنارم باش تا دیگر چشمهایم بهانه تو را نگیرند !

به عشق تو زنده ام ٬ به امید تو نفس می کشم ٬ اگر روزی بخواهی عشق و امیدم

 را از من بگیری دیگر مجالی برای زندگی نخواهد بود!

عزیزم تو تنها آرزوی منی ٬ با من بمان ٬عاشقتر از همیشه نیز بمان تا من

 نیز به تنها آرزویم که رسیدن به تو می باشد برسم....

در دریای زندگی به عشق تو روبروی امواج خشمگین دریا ایستاده ام ٬ تو که نباشی

 در این دریا غرق خواهم شد ٬پس بیا و قایق نجات من باش عزیزم ٬

و مرا در برابر امواج بی محبتی ها و تنهایی ها

نجات بده و تنها سر پناه برای من باش....

در راه رسیدن به تو خیلی سختی ها را کشیدم ٬ از همه کس

 و و همه چیز گذشتم تا با تو بمانمو دیگر نمیخواهم تویی که به سختی

 به دست آورده ام ٬ به آسانی و در یک لحظه مثل

عشق های پوچ این زمانه از دست بدهم!

عزیزم از تمام دار و ندارم در این دنیا تنها یک قلب کوچک را دارم که در سینه ام به عشق تو

میتپد .... با آن باش ٬ همیشه و همیشه با عطر نفسهایت ٬ خون عاشقی ات کاری کن

 قلبم که تنهای تنها برای تو هست به عشق و به امید تو تا ابد بتپد!

قلبم را نشکن که اگر اینبار شکست ٬ شیشه عمر من نیز شکسته خواهد شد....

عزیزم این قلب کوچکم تنهای تنها برای تو میتپد و من عاشق نیز تنها به عشق تو زنده ام.....

عزیزم تو هر چه که باشی برایه من عزیزی

بچه ها برام دعا کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 9:56  توسط دختر تنها  | 

بدون شرح

 

من درد تو را ز دست اسان ندهم

دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

 از دوست به یادگار دردی دارم

کان درد به صد هزار درمان ندهم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 9:8  توسط دختر تنها  | 

تقدیم به عزیزترین کسم

 

مي دوني همه بهانه براي خوابيدنم تو هستي مي دوني زود ميخوابم تا زودتر تو خواب ببينمت و باهات حرف

بزنم . اصلا مي دوني چقدر باهات حرف مي زنم

مي دونستي تازه فهميدم عشق چيه زندگي چيه . مي دونستي با تو دوباره زنده شدم

با خودم مي گم پس تا حالا چي بودم  باور کن وقتي با توام حتي تمام سلولهاي بدنم از بودن با تو عشق مي

ورزند .

مي دوني لحظات با تو بودن چقدر دلنشينه

مرغ عشقم دلخوشم به بودنت همين که هستي و با مني مرغ عشقم زندگي تيره   تارش ماله من  همه سرفرازي

و عشق و اميدش ماله تو

مي دوني ستاره با همه زيباييهاش  وقتي مي اي کم مي اره

مي دونستي تو بت و من بت پرست

جوانه اميد و آرزو ي من دوستت دارم و مي پرستمت

                                                           همیشه در قلب منی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 19:29  توسط دختر تنها  | 

تقدیم به اونی که قلبم با ضربانه قلبه اون می تپه

                                                   به خداوندی خدا دوستت دارم

ای تو زيباترين زيبايی ، ای رويای بيداری
 
به خداوندی خدا دوستت دارم

ای بيقرار دلم ، ای تك درخت دشت سرخ قلبم ،

به همين لحظه های  مقدس عشق قسم دوستت
دارم

ای آنكه چشمت بارانی است ، ای تو كه روحت شادابی است ، و
 
رگهايت از خون محبت جاری
است

به آن كعبه مقدس عشق قسم دوستت دارم

زندگی من ، ای آغاز من ، ای سرآغاز من ، ای فردای من

به همان لحظه ديدارمان قسم دوستت دارم

نمی دانم كلمه مقدس دوست داشتن را چگونه بيان كنم تا تو باور كنی كه
 
دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 19:18  توسط دختر تنها  | 

تقدیم به اونی که خیلی دوسش دارم

زيبايي دنيا را تنها آن لحظه که به چشمان تو نگريستم دريافتم و از آن پس هيچ لحظه اي از عمرم بدون انديشه تو سپري نشد اگر عمر من تنها يک شب باشد آرزو دارم همان يک شب را با تو بگذرانم چرا که محبوب من اين دنيا زماني زيباست که در کنار تو باشم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 15:24  توسط دختر تنها  | 

واسه من تنهایی درده اما تحملش می کنم .....

s

واسه من

 

 تنهایی درده

 

  درد هیچکسو نداشتن

 

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

 

دیگه باور کردم اینو

 

 که باید تنها بمونم

 

     تا دم لحظهء مردن شعر تنهایی بخونم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 15:12  توسط دختر تنها  | 

فقط تو رو دوست دارم...

خدایا سرای محبت کجاست

                                                      که من عاشقم شهر عشقم کجاست...


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 11:13  توسط دختر تنها  | 

هیچ می دانی!

هیچ می دانی که رفتی من چه حالی داشتـــــم دور خود می گشتم و با خود جدالی

داشتـــم لحظه ها زل می زدم برقاب عکس خاطــــرات لحظه ها رد می شد ومن عشق

 خیالی داشتم لحظه ها رد می شد و رد می شدی ازپیش من پیش چشمم چشمه ی آب

 زلا لی داشتــــم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 11:0  توسط دختر تنها  | 

به یاد او

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 10:56  توسط دختر تنها  |